هر دلی آمد کنار تو از اینجا بر نگشت
گرچه
مجنون بود...اما سوی لیلا بر نگشت
یک نفر می خواست با گنبد نظر بازی کند
جلد شد...دیوانه شد...دیوانه اما بر نگشت
زائری که هیچ همراهی به جز اشکش نداشت
بعد از این اشک ها را ریخت تنها بر نگشت
در کنارت مثل یک ماهی درون آب بود
بی تو بودن را نفهمید آخرش،تا برنگشت
صبح بیماری دخیل پنجره فولاد شد
تو شفا دادی ولی آخر سر و پا برنگشت
دوستم را اولین باری که آوردم حرم
تادم برگشت با ما بود ...با ما بر نگشت
.jpg)
روزهای ابری چشم مجنون..(شهید همت)...
ما را در سایت روزهای ابری چشم مجنون..(شهید همت) دنبال میکنید
برچسب:
نویسنده:
بازدید: 19
تاريخ: سه
شنبه
23 شهريور
1395 ساعت: 17:52